Skip to main content

نبرد گوگمل و فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی

تحلیل نبرد سرنوشت‌ساز میان اسکندر مقدونی و داریوش سوم

نبرد گوگمل در سال ۳۳۱ پیش از میلاد نقطه عطفی در تاریخ باستان بود که به پیروزی قاطع اسکندر مقدونی بر داریوش سوم و پایان شاهنشاهی قدرتمند هخامنشی منجر شد. این مقاله به بررسی زمینه‌ها، رویدادها و پیامدهای این نبرد سرنوشت‌ساز می‌پردازد.

Key takeaways

  • نبرد گوگمل در ۱ اکتبر ۳۳۱ پیش از میلاد در نزدیکی موصل امروزی در عراق رخ داد.
  • ارتش اسکندر با حدود ۴۷٬۰۰۰ سرباز در برابر سپاه بسیار بزرگتر داریوش سوم که تعداد آن بین ۵۰٬۰۰۰ تا ۲۵۰٬۰۰۰ نفر تخمین زده می‌شود، قرار گرفت.
  • استراتژی درخشان اسکندر، استفاده از فالانکس و سواره‌نظام همراه، باعث شکستن خطوط دفاعی ایران و فرار داریوش سوم شد.
  • پس از این نبرد، شهرهای کلیدی بابل، شوش و پارسه (تخت جمشید) به دست اسکندر افتاد و او خود را «شاه آسیا» نامید.
  • داریوش سوم در تابستان سال ۳۳۰ پیش از میلاد توسط یکی از ساتراپ‌های خود به نام بسوس به قتل رسید و به عمر شاهنشاهی هخامنشی پایان داد.
  • سقوط هخامنشیان تنها یک تغییر سلسله نبود، بلکه آغازگر عصر هلنیستی و تلفیق فرهنگ‌های یونانی و شرقی بود.
نقاشی رنگ روغن قرن هفدهمی از شارل لو برن که لحظه ورود پیروزمندانه اسکندر مقدونی به بابل پس از نبرد گوگمل را به تصویر می‌کشد.
Hibernian · CC0 · Wikimedia Commons

نبرد گوگمل درگیری نظامی سرنوشت‌سازی بود که در ۱ اکتبر سال ۳۳۱ پیش از میلاد میان سپاهیان اسکندر مقدونی و ارتش شاهنشاهی هخامنشی به رهبری داریوش سوم روی داد. این نبرد که با پیروزی قاطع نیروهای مقدونی به پایان رسید، نقطه پایانی بر قدرت نظامی هخامنشیان گذاشت و راه را برای فروپاشی کامل یکی از بزرگترین امپراتوری‌های جهان باستان هموار ساخت. گوگمل نه تنها سرنوشت یک امپراتوری را رقم زد، بلکه با گشودن دروازه‌های شرق به روی فرهنگ یونانی، سرآغاز دوره‌ای جدید در تاریخ جهان، موسوم به عصر هلنیستی، شد. اهمیت این نبرد فراتر از یک پیروزی نظامی صرف است؛ آن نماد انتقال قدرت از مرکز تمدن باستانی خاور نزدیک به جهان یونانی-مقدونی و آغاز یک هم‌جوشی فرهنگی بی‌سابقه بود.

زمینه‌های تاریخی: رویارویی دو جهان

در میانه قرن چهارم پیش از میلاد، شاهنشاهی هخامنشی که توسط کوروش بزرگ بنیان نهاده شده بود، هنوز وسیع‌ترین و ثروتمندترین امپراتوری جهان به شمار می‌رفت. این امپراتوری از دره نیل تا رود سند امتداد داشت و دارای منابع انسانی و مادی عظیمی بود. با این حال، در دوران داریوش سوم، امپراتوری با چالش‌های داخلی نیز روبرو بود. شورش‌های گاه‌به‌گاه ساتراپ‌ها (فرمانداران ایالتی) و وابستگی روزافزون به مزدوران یونانی در ارتش، نشانه‌هایی از ضعف ساختاری را آشکار می‌ساخت. داریوش سوم که در سال ۳۳۶ پیش از میلاد به تخت نشست، فرمانروایی توانا بود که توانست برخی از این شورش‌ها، از جمله شورش مصر را سرکوب کند، اما او به زودی با تهدیدی بی‌سابقه از غرب روبرو شد.

در همان سال، فیلیپ دوم مقدونی، که تمام یونان را تحت سلطه خود درآورده بود، در حال آماده‌سازی یک لشکرکشی بزرگ به آسیای صغیر با هدف «آزادسازی شهرهای یونانی» و «انتقام» تهاجم خشایارشا به یونان در یک و نیم قرن قبل بود. پس از ترور فیلیپ، پسر بیست ساله‌اش، اسکندر، جانشین او شد. اسکندر نه تنها رؤیای پدر را به ارث برد، بلکه جاه‌طلبی‌های بسیار بزرگتری در سر داشت. او پس از تثبیت قدرت خود در یونان، در سال ۳۳۴ پیش از میلاد با سپاهی کارآزموده و وفادار از تنگه هلسپونت عبور کرد و وارد قلمرو هخامنشیان شد. پیروزی‌های سریع او در نبردهای گرانیک (۳۳۴ پ.م) و ایسوس (۳۳۳ پ.م)، جایی که برای اولین بار با خود داریوش سوم روبرو شد و او را شکست داد، تمام آناتولی، سوریه و مصر را در اختیار او قرار داد. پس از شکست در ایسوس، داریوش تلاش کرد با پیشنهاد صلح و واگذاری تمام سرزمین‌های غرب فرات، با اسکندر مصالحه کند، اما اسکندر که اکنون خود را «شاه آسیا» می‌دید، این پیشنهاد را رد کرد و مصمم به تسخیر کامل شاهنشاهی هخامنشی بود. رویارویی نهایی اجتناب‌ناپذیر بود.

موزاییک اسکندر از خانه فون در پمپئی، حدود ۱۰۰ پیش از میلاد، که نبرد ایسوس یا گوگمل را به تصویر می‌کشد و اسکندر را در حال حمله به داریوش سوم نشان می‌دهد.
موزاییک معروف اسکندر، که گمان می‌رود تصویری از نبرد ایسوس باشد، به خوبی شدت رویارویی شخصی میان دو فرمانروا را نشان می‌دهد.Hibernian · CC0

آمادگی برای نبرد سرنوشت‌ساز

سپاه هخامنشی: کمیت در برابر کیفیت

داریوش سوم پس از شکست در ایسوس، دو سال فرصت داشت تا ارتش جدید و عظیمی را از سراسر قلمرو پهناور خود گرد آورد. او مصمم بود تا با استفاده از برتری عددی قاطع، اشتباهات گذشته را جبران کند. منابع باستانی، به ویژه آریان و دیودور سیسیلی، ارقامی اغراق‌آمیز تا یک میلیون نفر را برای سپاه داریوش ذکر می‌کنند، اما مورخان مدرن این تعداد را با توجه به محدودیت‌های لجستیکی آن زمان، بین ۵۰,۰۰۰ تا ۲۵۰,۰۰۰ نفر تخمین می‌زنند. صرف نظر از تعداد دقیق، سپاه داریوش به مراتب بزرگتر از ارتش اسکندر بود. این سپاه از ملیت‌های گوناگون تشکیل شده بود: سربازانی از باختر (افغانستان امروزی) به رهبری ساتراپ جاه‌طلب، بسوس، سکاها، هندی‌ها، مادها، پارس‌ها و دیگر اقوام تابع. قلب این سپاه را گارد جاویدان و سواره‌نظام سنگین اسلحه ایرانی تشکیل می‌داد. داریوش همچنین شمار قابل توجهی مزدور یونانی را نیز در اختیار داشت. علاوه بر این، او سلاح‌های ویژه‌ای را تدارک دیده بود: ۲۰۰ ارابه داس‌دار که تیغه‌هایی بلند بر چرخ‌هایشان نصب شده بود تا صفوف پیاده‌نظام مقدونی را در هم بشکنند، و ۱۵ فیل جنگی که از هند آورده شده بودند تا با ایجاد رعب و وحشت، آرایش دشمن را برهم زنند. داریوش شخصاً دشت وسیع و مسطح گوگمل را برای نبرد انتخاب کرد تا بتواند از تمام ظرفیت سواره‌نظام و ارابه‌های خود بهره ببرد.

ارتش مقدونی: ماشین جنگی کارآزموده

در مقابل، ارتش اسکندر کوچک اما بسیار حرفه‌ای، منسجم و باتجربه بود. این ارتش که در نبردهای متعدد آبدیده شده بود، از حدود ۴۰,۰۰۰ پیاده و ۷,۰۰۰ سوار تشکیل می‌شد. ستون فقرات ارتش مقدونی، «فالانکس» بود؛ واحدهای پیاده‌نظام سنگین اسلحه که به نیزه‌های بسیار بلندی به نام «ساریسا» مجهز بودند و دیواری از نیزه را به سوی دشمن ایجاد می‌کردند. در کنار فالانکس، واحدهای پیاده‌نظام سبک‌تر و انعطاف‌پذیرتری مانند «هیپاسپیست‌ها» قرار داشتند. اما برگ برنده اسکندر، سواره‌نظام او بود. «سواره‌نظام همراه» (Hetairoi)، متشکل از اشراف‌زادگان مقدونی، یک نیروی ضربتی فوق‌العاده قدرتمند بود که خود اسکندر شخصاً فرماندهی آن را در نقاط حساس نبرد بر عهده می‌گرفت. این ارتش بر اساس تاکتیک «چکش و سندان» عمل می‌کرد: فالانکس (سندان) خط دشمن را درگیر و متوقف می‌کرد و سواره‌نظام (چکش) با حمله به جناحین یا مرکز، آن را در هم می‌شکست. وفاداری مطلق سربازان به اسکندر و اعتماد آنها به نبوغ فرماندهی‌اش، یک مزیت روانی بزرگ برای مقدونیان بود.

مقایسه ارتش‌های هخامنشی و مقدونی در گوگمل
ویژگیسپاه هخامنشی (داریوش سوم)سپاه مقدونی (اسکندر)
تعداد تخمینی۵۰٬۰۰۰ تا ۲۵۰٬۰۰۰ نفر (منابع باستانی: ۱٬۰۰۰٬۰۰۰)حدود ۴۷٬۰۰۰ نفر
فرمانده کلداریوش سوماسکندر مقدونی
نیروی اصلی پیاده‌نظامپیاده‌نظام قومی متنوع، مزدوران یونانیفالانکس مجهز به ساریسا، هیپاسپیست‌ها
سوارنظام کلیدیسواره‌نظام سنگین ایرانی، سکایی و باختریسواره‌نظام همراه (Hetairoi)، سواره‌نظام تسالی
سلاح ویژه۲۰۰ ارابه داس‌دار، ۱۵ فیل جنگینیزه بلند ساریسا (۴ تا ۶ متر)
مزیت اصلیبرتری عددی بسیار زیاد، تنوع نیروهاحرفه‌ای‌گری، انضباط، تاکتیک برتر، رهبری کاریزماتیک
ضعف اصلیعدم انسجام، ارتباطات ضعیف، وابستگی به رهبری مرکزیتعداد کم، خطوط تدارکاتی طولانی

شرح نبرد گوگمل: اول اکتبر ۳۳۱ پیش از میلاد

در سپیده‌دم روز اول اکتبر، دو ارتش در برابر یکدیگر صف کشیدند. داریوش سپاه خود را در یک خط بسیار طولانی آراسته بود تا از مزیت عددی خود برای محاصره کردن ارتش کوچکتر اسکندر استفاده کند. او خود را به همراه بهترین نیروهایش، گارد جاویدان و سواره‌نظام سلطنتی، در مرکز قرار داد و ارابه‌های داس‌دار را در جلوی خط مقدم مستقر کرد. اسکندر با مشاهده گستردگی خطوط دشمن، آرایش نامتعارفی را اتخاذ کرد. او نیروهای خود را به صورت مایل به سمت راست میدان حرکت داد، به طوری که به نظر می‌رسید قصد دارد از مرکز سپاه ایران دور شود. این حرکت هوشمندانه دو هدف داشت: اول، ارابه‌های داس‌دار را از زمینی که ایرانیان برای عملکرد بهتر آنها صاف کرده بودند، دور می‌کرد و دوم، داریوش را مجبور به واکنش می‌کرد. داریوش که نگران بود جناح راست مقدونی‌ها خطوط او را دور بزند، به سواره‌نظام جناح چپ خود به فرماندهی بسوس دستور داد تا به جناح راست مقدونی‌ها حمله کند.

این حرکت دقیقاً همان چیزی بود که اسکندر می‌خواست. با پیشروی سواره‌نظام ایرانی، شکافی در خط مقدم جناح چپ آنها ایجاد شد. در همین لحظه، اسکندر فرمان حمله سرنوشت‌ساز را صادر کرد. او شخصاً در راس سواره‌نظام همراه، با یک چرخش ناگهانی به سمت چپ، مانند یک گُوه به سوی شکاف ایجاد شده در خطوط ایرانیان یورش برد. هدف او نه جناحین، بلکه مرکز سپاه ایران و شخص داریوش سوم بود. همزمان، داریوش دستور حمله ارابه‌های داس‌دار را صادر کرد، اما این حمله به دلیل تاکتیک از پیش تمرین شده مقدونیان شکست خورد. سربازان فالانکس با باز کردن راهروهایی در صفوف خود، به ارابه‌ها اجازه عبور دادند و سپس آنها را از پهلو و پشت مورد هدف قرار دادند و خنثی کردند.

یورش برق‌آسای اسکندر و سواره‌نظام همراهش مقاومت محافظان داریوش را در هم شکست و آنها را به نزدیکی ارابه سلطنتی رساند. داریوش سوم، با دیدن اینکه فرمانده دشمن با نخبگان جنگی‌اش مستقیماً به سوی او می‌تازد و محافظانش در حال از هم پاشیدن هستند، دچار وحشت شد. او ارابه خود را برگرداند و از میدان نبرد گریخت. فرار پادشاه، که به سرعت در سراسر سپاه عظیمش پخش شد، اثری ویرانگر داشت. مرکز سپاه ایران از هم پاشید و سربازان که فرمانده کل خود را از دست رفته می‌دیدند، روحیه خود را باختند و شروع به فرار کردند. در حالی که جناح چپ و مرکز سپاه ایران در حال فروپاشی بود، در جناح دیگر میدان، جناح چپ مقدونی به فرماندهی ژنرال باتجربه، پارمنیون، تحت فشار شدید سواره‌نظام جناح راست ایران به رهبری مازئوس قرار داشت. پارمنیون برای اسکندر پیام کمک فرستاد. اسکندر، با وجود اینکه در آستانه یک تعقیب سرنوشت‌ساز برای دستگیری داریوش بود، با از خودگذشتگی تاکتیکی، تعقیب را رها کرد و برای کمک به جناح چپ خود بازگشت. این تصمیم باعث نجات ارتش او شد و پیروزی را کامل کرد. تا پایان روز، سپاه عظیم هخامنشی به طور کامل شکست خورده و در دشت پراکنده شده بود.

پیامدها و فروپاشی شاهنشاهی

پیروزی در گوگمل قاطع و کامل بود. اسکندر بدون هیچ مقاومت جدی، به سوی قلب شاهنشاهی هخامنشی پیشروی کرد. شهر ثروتمند بابل دروازه‌های خود را به روی او گشود و ساتراپ آن، مازئوس، تسلیم شد و اسکندر او را در مقام خود ابقا کرد. سپس، اسکندر پایتخت اداری هخامنشیان، شوش، را تصرف کرد و به گنجینه عظیم آن دست یافت. اما مقصد بعدی او نمادین‌ترین شهر امپراتوری بود: پارسه یا تخت جمشید. در اوایل سال ۳۳۰ پیش از میلاد، اسکندر وارد تخت جمشید، پایتخت تشریفاتی و قلب ایدئولوژیک شاهنشاهی هخامنشی، شد. پس از تصرف گنجینه‌های افسانه‌ای آن، اسکندر در اقدامی که تا به امروز بحث‌برانگیز است، کاخ‌های تخت جمشید را به آتش کشید. مورخان در مورد انگیزه این کار اختلاف نظر دارند؛ برخی آن را انتقامی نمادین برای به آتش کشیدن آتن توسط خشایارشا می‌دانند و برخی دیگر آن را یک اقدام حساب‌شده برای اعلام پایان قطعی سلطه هخامنشیان تلقی می‌کنند.

  1. اولین پیروزی بزرگ اسکندر در خاک آسیا و فتح آناتولی غربی.

در همین حال، داریوش سوم به سمت شرق به سوی اکباتان (همدان) و سپس به ساتراپی‌های شرقی فرار کرده بود تا شاید بتواند ارتش دیگری را سازماندهی کند. اسکندر بی‌وقفه او را تعقیب می‌کرد. بسوس، ساتراپ باختر، که داریوش را همراهی می‌کرد، با مشاهده پیشروی سریع اسکندر و ناامیدی از توانایی داریوش برای مقاومت، به همراه دیگر اشراف، علیه پادشاه خود توطئه کرد. آنها داریوش را دستگیر کردند تا او را به اسکندر تحویل دهند و از این طریق موقعیت خود را در نظم جدید حفظ کنند. اما وقتی اسکندر به آنها نزدیک شد، توطئه‌گران داریوش را با خنجر به شدت زخمی کرده و گریختند. سربازان مقدونی، پادشاه بزرگ هخامنشی را در حال جان دادن یافتند. مرگ داریوش سوم در تابستان ۳۳۰ پیش از میلاد، پایان رسمی شاهنشاهی هخامنشی بود. اسکندر با احترام جسد او را به پارسه فرستاد تا در کنار دیگر شاهان هخامنشی دفن شود و خود را به عنوان انتقام‌گیرنده و جانشین قانونی او معرفی کرد و به تعقیب بسوس، که خود را شاه جدید خوانده بود، پرداخت.

تحلیل دلایل شکست هخامنشیان

فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی تنها نتیجه یک نبرد نبود، بلکه حاصل مجموعه‌ای از عوامل نظامی، سیاسی و شخصیتی بود. در وهله اول، نبوغ نظامی اسکندر و برتری تاکتیکی ارتش مقدونی غیرقابل انکار است. استفاده نوآورانه از تاکتیک‌های ترکیبی (combined arms)، هماهنگی بی‌نقص بین پیاده‌نظام و سواره‌نظام، و انضباط پولادین سربازان مقدونی، آنها را به کارآمدترین نیروی نظامی عصر خود تبدیل کرده بود. در مقابل، ارتش هخامنشی، با وجود عظمت و شجاعت سربازانش، از نظر ساختاری ضعیف‌تر بود. این ارتش متشکل از واحدهای قومی مختلف با زبان‌ها، سلاح‌ها و سبک‌های جنگی متفاوت بود که هماهنگی آنها در میدان نبرد دشوار بود.

عامل کلیدی دیگر، تفاوت در سبک رهبری بود. اسکندر یک فرمانده الهام‌بخش بود که همیشه در خط مقدم و در خطرناک‌ترین نقاط نبرد می‌جنگید و این امر وفاداری و روحیه فوق‌العاده‌ای به سربازانش می‌بخشید. در مقابل، داریوش سوم، اگرچه فرمانده‌ای شجاع و مصمم بود، اما طبق سنت پادشاهان شرقی، از جایگاهی امن‌تر در مرکز سپاه فرماندهی می‌کرد. فرار او از میدان نبرد در ایسوس و گوگمل، هرچند ممکن است از نظر تاکتیکی برای حفظ جان و سازماندهی مجدد مقاومت منطقی به نظر برسد، اما از نظر روانی تأثیری فاجعه‌بار بر روحیه ارتش داشت. در نهایت، وسعت خود امپراتوری که نقطه قوت آن بود، به نقطه ضعفش تبدیل شد. کنترل و هماهنگی چنین قلمرو پهناوری در برابر یک دشمن سریع و متحرک بسیار دشوار بود و جاه‌طلبی‌های شخصی ساتراپ‌ها، مانند بسوس، در لحظات بحرانی به وحدت امپراتوری لطمه زد.

میراث دوگانه اسکندر

اسکندر پس از فتح ایران، بسیاری از رسوم درباری، شیوه‌های اداری و حتی لباس ایرانی را پذیرفت و سیاست «هم‌جوشی فرهنگ‌ها» را ترویج کرد که با مخالفت برخی از مقدونیان محافظه‌کار روبرو شد.

گنجینه پارسه

گنجینه‌ای که اسکندر در تخت جمشید به دست آورد، یکی از بزرگترین ثروت‌های جمع‌آوری شده در تاریخ باستان بود. مورخان باستان تخمین می‌زنند که این گنجینه بالغ بر ۱۲۰,۰۰۰ تالانت (حدود ۳,۱۲۰ تن) طلا و نقره بوده است.

شهرسازی و هلنیسم

اسکندر در مسیر لشکرکشی خود شهرهای متعددی را با نام «اسکندریه» بنا نهاد. این شهرها به مراکز مهم گسترش زبان، فرهنگ و دانش یونانی (هلنیسم) در سراسر خاور نزدیک و میانه تبدیل شدند.

پایان یک عصر

سقوط هخامنشیان به بیش از دو قرن سلطه یک امپراتوری بزرگ ایرانی‌تبار بر خاور نزدیک پایان داد و زمینه را برای ظهور قدرت‌های جدید مانند سلوکیان و اشکانیان فراهم کرد.

طول عمر برخی از امپراتوری‌های بزرگ باستان(سال)
شاهنشاهی هخامنشی220امپراتوری اسکندر13شاهنشاهی اشکانی471شاهنشاهی ساسانی427امپراتوری روم (غربی)503

References

Frequently asked questions

نبرد گوگمل کجا رخ داد؟

نبرد گوگمل در دشت وسیع و همواری در نزدیکی روستای گوگمل، واقع در شمال عراق امروزی و در حدود ۱۰۰ کیلومتری غرب شهر اربیل (آربلا) رخ داد. داریوش سوم این مکان را به دلیل مسطح بودنش انتخاب کرد تا بتواند از برتری عددی سپاه و ارابه‌های داس‌دار خود نهایت استفاده را ببرد.

چرا داریوش سوم در نبرد گوگمل شکست خورد؟

شکست داریوش سوم ترکیبی از عوامل مختلف بود. نبوغ نظامی و تاکتیک‌های برتر اسکندر، به‌ویژه استفاده از آرایش مایل و حمله مستقیم به مرکز فرماندهی، نقشی کلیدی داشت. ارتش مقدونی حرفه‌ای‌تر، منسجم‌تر و مجهزتر بود. در مقابل، سپاه هخامنشی با وجود بزرگی، از ملیت‌های گوناگون تشکیل شده و فاقد وحدت فرماندهی بود. فرار داریوش از میدان نبرد نیز باعث فروپاشی روحی و ساختاری ارتش او شد.

اهمیت نبرد گوگمل در تاریخ چیست؟

گوگمل یکی از سرنوشت‌سازترین نبردهای تاریخ جهان است. این نبرد به عمر شاهنشاهی هخامنشی، که برای بیش از دو قرن قدرت مسلط منطقه بود، پایان داد. پیروزی اسکندر راه را برای تسخیر کامل ایران و پیشروی او تا هند هموار کرد و مهم‌تر از آن، سرآغاز عصر هلنیستی شد؛ دوره‌ای که در آن فرهنگ، زبان و اندیشه یونانی با تمدن‌های کهن شرق در هم آمیخت و تأثیری عمیق و ماندگار بر تاریخ جهان گذاشت.

پس از نبرد گوگمل چه اتفاقی برای داریوش سوم افتاد؟

پس از شکست در گوگمل، داریوش سوم به سمت شرق، ابتدا به اکباتان (همدان) و سپس به ساتراپی‌های شرقی فرار کرد تا سپاهی جدید گرد آورد. اما در این حین، بسوس، ساتراپ باختر (بلخ)، به همراه چندی دیگر از اشراف، او را دستگیر کردند. هنگامی که سپاه اسکندر به آنها نزدیک شد، بسوس و همراهانش داریوش را با ضربات خنجر به شدت زخمی کرده و رها کردند. داریوش سوم اندکی بعد در ژوئیه ۳۳۰ پیش از میلاد درگذشت.

آیا ارتش هخامنشی واقعاً یک میلیون نفر بود؟

ارقام ارائه شده توسط مورخان باستان، مانند آریان که از یک میلیون پیاده و چهل هزار سوار سخن می‌گوید، امروزه توسط پژوهشگران مدرن اغراق‌آمیز تلقی می‌شود. این اعداد احتمالاً برای بزرگنمایی پیروزی اسکندر به کار رفته‌اند. تخمین‌های امروزی، با توجه به ظرفیت لجستیکی آن دوران، تعداد سپاه داریوش را بین ۵۰٬۰۰۰ تا ۲۵۰٬۰۰۰ نفر برآورد می‌کنند که همچنان بسیار بیشتر از ارتش ۴۷٬۰۰۰ نفری اسکندر بود.

نقش ارابه‌های داس‌دار در نبرد چه بود؟

داریوش سوم ۲۰۰ ارابه داس‌دار را به عنوان یک سلاح تهاجمی کلیدی در مرکز سپاه خود قرار داده بود تا خطوط فالانکس مقدونی را در هم بشکند. با این حال، اسکندر سربازان خود را آموزش داده بود تا با باز کردن شکاف‌هایی در صفوف خود، به ارابه‌ها اجازه عبور دهند و سپس از پهلو و پشت به آنها حمله کنند. در نتیجه، این سلاح وحشتناک نتوانست تأثیر مورد انتظار را داشته باشد و به راحتی خنثی شد.