آیا «پارس» همان «ایران» است؟
بله. «پارس» نام تاریخی کشور در زبانهای اروپایی است؛ ایرانیان خود از دیرباز سرزمینشان را «ایران» نامیدهاند. در ۱۳۱۴ خورشیدی، رضاشاه از دولتهای جهان خواست در مکاتبات رسمی نام «ایران» را به کار برند.
از کوروش بزرگ و شاهنشاهی هخامنشی تا ایران امروز؛ روایت پنج هزار سال تمدنی پیوسته در ساحت تاریخ، دانش، هنر و زبان.
محمدرضا شاه ایران را ترک میکند و دودمان پهلوی پایان مییابد.
ایران یکی از کهنترین تمدنهای پیوستهٔ جهان است؛ سرزمینی که نخستین شاهنشاهی جهانی را پدید آورد، نخستین منشور حقوق بشر را به جهان عرضه کرد و دانش، شعر و معماریاش قرنها الگوی شرق و غرب بود. این پایگاه، روایتی منسجم و علمی از این تمدن را در یکجا گرد آورده است.
از ایلام و ماد تا صفویه و قاجار؛ روایتی پیوسته از پنج هزار سال.
هخامنشی، اشکانی، ساسانی، صفوی، افشاریه، قاجار.
قنات، رصدخانه، بیمارستان جندیشاپور و کتابخانههای اسلامی.
فردوسی، حافظ، مولانا، سعدی، نظامی و خیام.
تختجمشید، اصفهان، یزد؛ گنبد، باغ، بادگیر و کاروانسرا.
نوروز، یلدا، مهرگان، سده و چهارشنبهسوری.
ردیف، دستگاه، تار، سهتار و سنتور.
۳۱ استان، چهار فصل و یازده اقلیم در یک سرزمین.
نخستین شاهنشاهی جهانی؛ کوروش، داریوش، تختجمشید.
ایستادگی پنجقرنه در برابر روم؛ شکوفایی جادهٔ ابریشم.
احیای اندیشهٔ ایرانشهری؛ بنیانگذاری جندیشاپور.
خوارزمی، ابنسینا، فردوسی، خیام؛ شکوفایی دانش و ادب.
اصفهان «نصف جهان»؛ شکلگیری مرزهای ایران امروز.
از انقلاب مشروطه تا ایرانِ پس از انقلاب اسلامی.
بارها گفته میشود که «همهٔ امپراتوریها یکسان بودند» و هر فاتحی همان میکرد که دیگران کردند: کشتار، بردهگیری، تحمیلِ دین و محوِ زبان. سندهای برجایمانده از دورهٔ هخامنشی این تعمیم را رد میکند. از ۵۵۰ تا ۳۳۰ پ.م، شاهانِ پارس بر نزدیک به چهل قوم در سه قاره فرمان راندند و آنچه از خود بهجا گذاشتند — منشورِ کوروش، سنگنبشتههای سهزبانه، بایگانیهای یهودی و مصری و بیش از سی هزار لوحِ اداریِ تختجمشید — از بازگرداندنِ تبعیدیان بهجای کوچِ اجباری، از پشتیبانیِ مالیِ پرستشگاههای بومی بهجای تحمیلِ آیین، و از کارگرِ مزدبگیر بهجای اقتصادِ بردهداری سخن میگوید.
این گواهی تنها تبلیغِ پارسی نیست. تنخِ عبری — نوشتهٔ بهرهمندان، نه دربارِ هخامنشی — کوروش را «مسیحِ خداوند» میخواند؛ تنها شاهِ بیگانهای که چنین نامیده شده است. کاهنانِ بابل، در گاهنامهٔ پرستشگاهیِ خود، فاتحِ شهرشان را خوشآمد گفتند. نویسندگانِ یونانی که با پارس جنگیدند — از گزنفون تا آیسخولوس — باز هم شاهانِ آن را پایبندِ داد تصویر کردند. سرچشمههای مستقل و گاه دشمن، بر یک نکته همداستاناند.
| موضوع | آشور و بابل | آتن و روم | پارسِ هخامنشی |
|---|---|---|---|
| مردمانِ مغلوب | کوچِ اجباریِ انبوه بهعنوانِ سیاستِ رسمی، برای شکستنِ هویتِ جمعی | ویرانیِ شهر و فروشِ مردم: ملوس ۴۱۶ پ.م، کارتاژ ۱۴۶ پ.م، اورشلیم ۷۰ م. | بازگرداندنِ تبعیدیانِ پیشین به سرزمینِ نیاکان (منشورِ کوروش، سطرهای ۳۰ تا ۳۴) |
| آیینِ بومی | بردنِ پیکرهٔ خدایان به آشور و بابل بهعنوانِ غنیمت | نمایشِ خدایانِ اسیر در جشنِ پیروزیِ رومی؛ بردنِ گنجینهٔ معبدِ اورشلیم به روم | بازگرداندنِ پیکرهها به پرستشگاهِ خود و بازسازیِ معابد از خزانه (عَزرا ۶:۸–۱۰) |
| زبان و قانون | تحمیلِ اَکدی بهعنوانِ زبانِ اداری | لاتین و یونانی، زبانِ دادگاه و شهروندی | سنگنبشتهٔ سهزبانه، دیوانِ آرامی، تدوینِ قانونِ مصری و بابلی و یهودی در جای خود |
| کار و نیروی انسانی | کارِ اجباریِ اسیرانِ جنگی در ساختوسازِ دولتی | بردهداری در کانونِ اقتصاد: نزدیک ۲۰٬۰۰۰ برده در معادنِ لاوریون | کارگرانِ کورتَشِ جیرهبگیر؛ در بایگانیِ تختجمشید نشانی از املاکِ بزرگِ بردهکار نیست |
| جایگاهِ زنان | حقِ مالکیتِ محدود و بیشتر خاندانی | زنِ آتنی تا پایانِ عمر زیرِ قیمومتِ مرد و در حکمِ صغیر | زنانِ مالکِ املاک و کارگاه، جیرهٔ زایمان، و مُهرِ اداریِ شخصی |
| تصویرِ قدرت | نقشِ پوستکندن، بر نیزه کردن و پشتههای سر | رژهٔ پیروزی با اسیرانِ در زنجیر | بیستون و آپادانا: ملتهای شاهنشاهی، ایستاده و در جامهٔ خود، تخت را بر دوش دارند — نه در زنجیر |
دو سند را باید جداگانه دید، چون اسنادِ اداریاند نه ادبی. نخست بایگانیِ باروی تختجمشید، کشفشده در ۱۹۳۳: دهها هزار لوحِ ایلامی و آرامی از پرداختِ جیره میانِ ۵۰۹ تا ۴۹۳ پ.م. این دفترِ حساب است — کسی آن را برای ستایش ننوشت — و در آن زنانی هستند که غله و شراب را به نامِ خود میگیرند، مادرانی که پس از زایمان جیرهٔ افزوده دارند و سرکارگرانِ زنی که بیش از کارگرِ مردِ ساده مزد میگیرند. دوم، پاپیروسهای الفانتین از پادگانی یهودی در مصرِ علیا، که سربازانش از ساتراپِ پارسی برای بازسازیِ نیایشگاهِ خود اجازه خواستند و گرفتند.
بابل بیغارت گشوده شد؛ منشورِ کوروش بازگشتِ خدایان و مردمان به شهرهایشان را ثبت میکند.
اجازهٔ بازگشتِ یهودیانِ تبعیدی به اورشلیم؛ معبدِ دوم در ۵۱۶ پ.م با پشتیبانیِ مالیِ پارس پایان یافت.
داریوش تدوینِ قانونِ مصر را به دستِ کاهنانِ مصری، به دو زبانِ مصری و آرامی، فرمان داد.
بایگانیِ تختجمشید: دفترِ مزد و جیرهٔ کارگران — از جمله زنان — نه فهرستِ بردگان.
هیچیک از اینها هخامنشیان را به دموکراسیِ امروزی بدل نمیکند. این پادشاهی مالیاتِ سنگین میگرفت، شورش را سخت کیفر میداد — بیستون این را بیپرده میگوید — و خدمتکاریِ خانگی و اسیرِ جنگی را میشناخت. تاریخِ درست به افسانه نیازی ندارد. آنچه این اسناد نشان میدهد این است: یک دولتِ بزرگِ چندقومی توانست دو سده، آگاهانه، بر این اصل اداره شود که مردمانِ زیرِ فرمان، خدای خود، دادگاهِ خود، زبانِ خود و خانهٔ خود را نگاه میدارند. این یک انتخاب بود، و امپراتوریهای همروزگارِ آن، جورِ دیگری انتخاب کردند.
منشورِ کوروش، بایگانیِ تختجمشید و اسنادِ یهودی و مصری را کنارِ هم که بگذاریم، نتیجه محدود اما استوار است: همهٔ امپراتوریها یکسان نبودند، و این تفاوت را همان مردمانی میدیدند که زیرِ فرمانشان زندگی میکردند.
بله. «پارس» نام تاریخی کشور در زبانهای اروپایی است؛ ایرانیان خود از دیرباز سرزمینشان را «ایران» نامیدهاند. در ۱۳۱۴ خورشیدی، رضاشاه از دولتهای جهان خواست در مکاتبات رسمی نام «ایران» را به کار برند.
خط پروتو-ایلامی شوش (حدود ۳۲۰۰ تا ۲۹۰۰ پیش از میلاد) یکی از کهنترین خطهای شناختهشدهٔ جهان است؛ پس از آن خط میخی پارسی باستان در دورهٔ هخامنشی پدید آمد.
استوانهای گِلی از سال ۵۳۹ پیش از میلاد که در بابل یافت شد؛ کوروش در آن آزادی دین، بازگشت تبعیدیان و بازسازی پرستشگاهها را اعلام میکند. بدلی از آن در سازمان ملل نگهداری میشود.
تا سال ۲۰۲۵، ایران ۲۹ اثر در فهرست میراث جهانی دارد: ۲۷ اثر فرهنگی و ۲ اثر طبیعی؛ از تختجمشید و پاسارگاد تا هگمتانه و محوطههای پیشاتاریخی درهٔ خرمآباد.
از تختجمشید و پاسارگاد در پارس تا میدان نقش جهان اصفهان، از کویر لوت تا جنگلهای هیرکانی شمال؛ ایران را با راهنمای جامع سفر بهتر بشناسید.