Skip to main content
۵۱۸ پ.م · یونسکو ۱۹۷۹

تخت جمشید (پارسه)

پایتختِ آیینیِ هخامنشیان، صحنهٔ پذیرشِ نوروزیِ بیست‌و‌سه ملت، تا شبی که اسکندرِ مقدونی آن را به آتش کشید.

تصویر: ستون‌های آپادانا — ویکی‌مدیا

در حدود ۵۱۸ پیش از میلاد، داریوش بزرگ بر دامنهٔ کوهِ رحمت در فارس، صفّه‌ای به مساحت ۱۲۵٬۰۰۰ مترمربع برافراشت و بر آن کاخ‌هایی بنیاد نهاد که قرار بود نماد آیینیِ شاهنشاهی باشد. این، نه پایتختِ اداری بود — آن کار در شوش و هگمتانه و بابل می‌گذشت — بلکه صحنه‌ای بود برای نمایشِ سالانهٔ امپراتوری، در روزِ نوروز.

«و اهورامزدا چنین خواست — با همهٔ خدایان — که این دژ بنیاد گردد. و من بنیادش نهادم. استوار، زیبا و بسنده، چنان که در نیت داشتم.»
داریوش بزرگ، کتیبهٔ بنیاد (DPf)

پنج کاخ بزرگ

بناهای اصلیِ تخت جمشید
بنابانیکارکرد
آپاداناداریوش / خشایارشاتالارِ بارِ عام — ۷۲ ستون، ۶۰ متر در ۶۰ متر
دروازهٔ مللخشایارشاورودیِ یادمانی، با گاوهای بال‌دار
تالار صد‌ستونخشایارشا / اردشیر اولتالارِ شاهی برای پذیرشِ سرداران
تَچَرداریوش بزرگکاخِ زمستانی — زیباترین حجاری‌ها
خزانهداریوش / خشایارشاگنجینهٔ شاهی — منشأ ۳۰٬۰۰۰ لوح ایلامی

پلکانِ آپادانا — تصویرِ یک امپراتوری

پلکانِ شرقیِ آپادانا، مشهورترین صحنهٔ به‌جای‌ماندهٔ هنرِ باستان است: صفِ نمایندگانِ بیست‌و‌سه ساتراپ، هر یک در لباسِ ملیِ خود، با هدایایی متناسب با سرزمینِ خود به پیشگاهِ شاه می‌آیند. برخلافِ همهٔ پایتخت‌های باستان، در اینجا نه از جنگ خبری هست، نه از اسیر — تنها صفِ آرامِ مردمانی که هدیه می‌آورند.

۲۳ ملت

همهٔ ساتراپ‌های امپراتوری در لباسِ بومی نمایش داده شده‌اند.

۱۱۱ متر

مجموعِ طولِ پلکان‌های نقش‌برجستهٔ آپادانا.

بی‌خشونت

هیچ صحنهٔ جنگ یا اسیر در سنگ‌نگاره‌ها نیست — تنها هدیه‌آوری.

رنگین

تخت جمشید روزگاری به سرخ و آبی و زر رنگ‌آمیزی شده بود.

۳۳۰ پ.م — شبی که اسکندر آتش زد

در ژانویهٔ ۳۳۰ پ.م، اسکندرِ مقدونی پس از پیروزی بر داریوش سوم در گوگمل، به تخت جمشید رسید. چهار ماه ماند. سپس، در ماه مه، کاخ‌ها سوختند. منابعِ یونانی در اختلاف‌اند که این کار، حرکتی سیاسی برای پایانِ جنگ‌های هخامنشی-یونانی بود، یا — به روایتِ پلوتارک — نتیجهٔ مهمانیِ مستانه‌ای که در آن تائیسِ آتنی نخستین مشعل را افکند.

گاه‌شمارِ صفّه — از بنیاد تا ثبتِ جهانی

~۵۱۸ پ.م
داریوش بزرگ صفّه را می‌تراشد و ساختِ تَچَر و خزانه آغاز می‌شود.
~۵۱۵–۴۹۰ پ.م
پی‌ریزیِ آپادانا؛ دفنِ لوح‌های زرین و سیمینِ بنیاد در چهار گوشهٔ تالار.
~۴۸۶–۴۶۵ پ.م
خشایارشا دروازهٔ ملل، تالارِ صدستون و هَدیش را می‌سازد.
~۴۶۵–۴۲۴ پ.م
اردشیر اول تالارِ صدستون را به پایان می‌بَرد؛ صفّه به اوجِ خود می‌رسد.
۳۳۰ پ.م
اسکندر پس از چهار ماه اقامت، کاخ‌ها را به آتش می‌کشد.
۱۹۳۱–۱۹۳۹ م
کاوش‌های هرتسفلد و اشمیت برای مؤسسهٔ شرق‌شناسیِ شیکاگو.
۱۹۷۹ م
ثبت در نخستین فهرستِ میراثِ جهانیِ یونسکو.

الواحِ بارو — امپراتوری از نگاهِ حسابدارانش

آنچه تخت جمشید را از یک ویرانهٔ زیبا به یک سندِ تاریخی بدل می‌کند، سنگ نیست؛ گِل است. در دیوارهٔ شمالیِ باروی صفّه، ده‌ها هزار لوحِ کوچکِ ایلامی یافت شد که هیچ ربطی به ستایشِ شاه ندارند: رسیدِ جیرهٔ جو و شراب، مجوزِ سفر برای پیک‌ها، و — شگفت‌آورتر از همه — فهرستِ دستمزدِ کارگرانِ ساختمانی.

نمونه‌هایی از داده‌های الواحِ باروی تخت جمشید
موضوعآنچه لوح‌ها نشان می‌دهند
دستمزدکارگرانِ صفّه مزد می‌گرفتند — جو، شراب و گوسفند؛ نشانه‌ای بر ساختِ غیر‌برده‌دارانه
زنانِ شاغل«پَشَپ»ها — سرکارگرانِ زن — گاه مزدی بیش از مردانِ هم‌رده داشتند
مرخصیِ زایمانمادرانِ تازه‌زا جیرهٔ افزوده می‌گرفتند؛ برای پسر دو برابرِ دختر
راهِ شاهیمجوزهای سفر، شبکهٔ ایستگاه‌های میان‌راهی را از شوش تا سارد ترسیم می‌کند
زبانایلامیِ دیوانی برای ثبت، آرامی برای مکاتبه — امپراتوریِ دوزبانه در عمل
«الواحِ بارو، تنها آرشیوِ دستِ‌اولِ ادارهٔ هخامنشی است — تاریخی که نه شاهان، که کارمندان نوشته‌اند.»
مؤسسهٔ شرق‌شناسیِ شیکاگو

مهندسیِ صفّه

پیش از آنکه سنگی بر سنگ نهاده شود، سازندگان مسئله‌ای بنیادی داشتند: دامنهٔ کوهِ رحمت ناهموار بود. پاسخ، ترکیبی از تراشِ سنگِ مادر و پُرکردنِ گودی‌ها با سنگ‌چینِ بی‌ملات بود، به‌گونه‌ای که سطحی یکپارچه پدید آید. زیرِ این سطح، شبکه‌ای از کانال‌های فاضلاب و آب‌رسانی — بیش از دو کیلومتر مجرا — در دلِ سنگ کنده شد؛ کاری که پیش از هر دیوار انجام گرفت و امروز هنوز کار می‌کند.

  • بست‌های دُم‌چلچله‌ایِ فلزی، بلوک‌های سنگی را بدون ملات به هم می‌دوخت.
  • ستون‌های آپادانا با ۲۰ متر ارتفاع، بلندترین ستون‌های سنگیِ جهانِ باستان بودند.
  • سقف‌ها از تیرِ سدرِ لبنان بود — بارِ کمتر، دهانهٔ بیشتر میانِ ستون‌ها.
  • نشانِ سنگ‌تراشان بر بلوک‌ها، حضورِ استادکارانِ یونانی، لیدیایی و مصری را در کنارِ پارسیان تأیید می‌کند.

از ویرانه تا میراثِ جهانیِ یونسکو

کاوش‌های جدّی با هرتسفلد در ۱۳۱۰ خ و سپس تیمِ شیکاگو در دههٔ ۱۳۲۰ آغاز شد. در ۱۹۷۹ تخت جمشید همراه با اهرامِ مصر و گالاپاگوس، در نخستین فهرستِ میراثِ جهانیِ یونسکو ثبت شد.

  • پایتختِ آیینی (نه اداری) — کارِ روزانه در شوش، هگمتانه و بابل بود.
  • بنیاد بر سکّویی به ارتفاع ۱۲ تا ۱۸ متر، سنگ‌چینِ بی‌ملات.
  • ۱۵۰ سال در ساخت — از داریوش اول تا اردشیر اول.
  • آرشیوِ ۳۰٬۰۰۰ لوحِ ایلامیِ بارو، در آتشِ اسکندر سخت و ماندگار شد.
  • اسکندر گفته‌اند گنجینه را با ۲۰٬۰۰۰ قاطر و ۵٬۰۰۰ شتر برد — بزرگ‌ترین انتقالِ ثروت در جهانِ باستان.
  • ثبتِ یونسکو در ۱۹۷۹ — همراه با اهرامِ جیزه و جزایرِ گالاپاگوس.

پرسش‌های پرتکرار

نامِ «تخت جمشید» از کجاست؟

نامِ کهنِ آن «پارسه» بود؛ یونانیان آن را Persēs polis (شهرِ پارسیان) خواندند. مردمِ ایران از سده‌های دور آن را «تختِ جمشید» (شاهِ افسانه‌ایِ شاهنامه) نامیده‌اند.

چگونه به تخت جمشید برویم؟

محوطه در ۶۰ کیلومتریِ شمال‌شرقِ شیراز است و سراسرِ سال باز. در یک سفر می‌توان آن را با پاسارگاد و نقش رستم همراه کرد.

آیا تخت جمشید پایتختِ اصلیِ هخامنشیان بود؟

نه به معنای اداری. کارِ روزانهٔ امپراتوری در شوش، هگمتانه (همدان) و بابل می‌گذشت. تخت جمشید پایتختِ آیینی و نمادینِ شاهنشاهی بود.

چرا چهره‌ها از نیم‌رخ تراشیده شده‌اند؟

هنرمندانِ هخامنشی قاعدهٔ نیم‌رخ را از مصر و آشور به ارث برده‌اند، اما با زبانِ ایرانیِ خود — پارچه‌های نرم، حرکت‌های موزون و بی‌غلو — آن را از نو پرداختند.

تخت جمشید در عکس‌های ویکی‌مدیا

مجموعه‌ای از تصاویرِ کاخ‌ها، حجاری‌ها و بناهای پیرامون.

ستون‌های آپادانا در غروب.
ستون‌های آپادانا در غروب.ویکی‌مدیا کامنز
نقش‌برجستهٔ هدیه‌آورانِ ساتراپ‌ها.
نقش‌برجستهٔ هدیه‌آورانِ ساتراپ‌ها.ویکی‌مدیا کامنز
دروازهٔ ملل — اثر خشایارشا.
دروازهٔ ملل — اثر خشایارشا.ویکی‌مدیا کامنز
نقش رستم — آرامگاه‌های هخامنشی نزدیک تخت جمشید.
نقش رستم — آرامگاه‌های هخامنشی نزدیک تخت جمشید.ویکی‌مدیا کامنز
آرامگاهِ کوروش در پاسارگاد.
آرامگاهِ کوروش در پاسارگاد.ویکی‌مدیا کامنز
گاوِ بال‌دار، نگهبانِ دروازهٔ ملل.
گاوِ بال‌دار، نگهبانِ دروازهٔ ملل.ویکی‌مدیا کامنز

تصاویر این بخش به‌صورت محلی از کتابخانهٔ رسانهٔ سایت بارگذاری می‌شوند.

مدارا، قانون و آزادیِ تبعیدیان — پارس چگونه دیگرگونه فرمان راند؟

اقتصادِ هخامنشی بر برده‌داری بنا نشده بود. لوح‌های تخت‌جمشید — دفترِ حقوقِ خودِ شاهنشاهی، نه ستایش‌نامهٔ بیگانه — نشان می‌دهد که «کورتَش»‌ها جیرهٔ ماهانهٔ سنجیده‌ای از غله، شراب، آبجو و گوشت می‌گرفتند و مادران پس از زایمان جیرهٔ افزوده داشتند. این نظامِ مزد و جیره است، نه گروه‌های بردهٔ معدنِ نقرهٔ لاوریونِ آتن یا لاتیفوندیاهای روم.

این گواهی تنها تبلیغِ پارسی نیست. تنخِ عبری — نوشتهٔ بهره‌مندان، نه دربارِ هخامنشی — کوروش را «مسیحِ خداوند» می‌خواند؛ تنها شاهِ بیگانه‌ای که چنین نامیده شده است. کاهنانِ بابل، در گاه‌نامهٔ پرستشگاهیِ خود، فاتحِ شهرشان را خوش‌آمد گفتند. نویسندگانِ یونانی که با پارس جنگیدند — از گزنفون تا آیسخولوس — باز هم شاهانِ آن را پای‌بندِ داد تصویر کردند. سرچشمه‌های مستقل و گاه دشمن، بر یک نکته هم‌داستان‌اند.

مقایسهٔ رفتارِ شاهنشاهی‌ها، سدهٔ هشتمِ پ.م تا سدهٔ دومِ م.
موضوعآشور و بابلآتن و رومپارسِ هخامنشی
مردمانِ مغلوبکوچِ اجباریِ انبوه به‌عنوانِ سیاستِ رسمی، برای شکستنِ هویتِ جمعیویرانیِ شهر و فروشِ مردم: ملوس ۴۱۶ پ.م، کارتاژ ۱۴۶ پ.م، اورشلیم ۷۰ م.بازگرداندنِ تبعیدیانِ پیشین به سرزمینِ نیاکان (منشورِ کوروش، سطرهای ۳۰ تا ۳۴)
آیینِ بومیبردنِ پیکرهٔ خدایان به آشور و بابل به‌عنوانِ غنیمتنمایشِ خدایانِ اسیر در جشنِ پیروزیِ رومی؛ بردنِ گنجینهٔ معبدِ اورشلیم به رومبازگرداندنِ پیکره‌ها به پرستشگاهِ خود و بازسازیِ معابد از خزانه (عَزرا ۶:۸–۱۰)
زبان و قانونتحمیلِ اَکدی به‌عنوانِ زبانِ اداریلاتین و یونانی، زبانِ دادگاه و شهروندیسنگ‌نبشتهٔ سه‌زبانه، دیوانِ آرامی، تدوینِ قانونِ مصری و بابلی و یهودی در جای خود
کار و نیروی انسانیکارِ اجباریِ اسیرانِ جنگی در ساخت‌وسازِ دولتیبرده‌داری در کانونِ اقتصاد: نزدیک ۲۰٬۰۰۰ برده در معادنِ لاوریونکارگرانِ کورتَشِ جیره‌بگیر؛ در بایگانیِ تخت‌جمشید نشانی از املاکِ بزرگِ برده‌کار نیست
جای‌گاهِ زنانحقِ مالکیتِ محدود و بیشتر خاندانیزنِ آتنی تا پایانِ عمر زیرِ قیمومتِ مرد و در حکمِ صغیرزنانِ مالکِ املاک و کارگاه، جیرهٔ زایمان، و مُهرِ اداریِ شخصی
تصویرِ قدرتنقشِ پوست‌کندن، بر نیزه کردن و پشته‌های سررژهٔ پیروزی با اسیرانِ در زنجیربیستون و آپادانا: ملت‌های شاهنشاهی، ایستاده و در جامهٔ خود، تخت را بر دوش دارند — نه در زنجیر

دو سند را باید جداگانه دید، چون اسنادِ اداری‌اند نه ادبی. نخست بایگانیِ باروی تخت‌جمشید، کشف‌شده در ۱۹۳۳: ده‌ها هزار لوحِ ایلامی و آرامی از پرداختِ جیره میانِ ۵۰۹ تا ۴۹۳ پ.م. این دفترِ حساب است — کسی آن را برای ستایش ننوشت — و در آن زنانی هستند که غله و شراب را به نامِ خود می‌گیرند، مادرانی که پس از زایمان جیرهٔ افزوده دارند و سرکارگرانِ زنی که بیش از کارگرِ مردِ ساده مزد می‌گیرند. دوم، پاپیروس‌های الفانتین از پادگانی یهودی در مصرِ علیا، که سربازانش از ساتراپِ پارسی برای بازسازیِ نیایشگاهِ خود اجازه خواستند و گرفتند.

۵۳۹ پ.م

بابل بی‌غارت گشوده شد؛ منشورِ کوروش بازگشتِ خدایان و مردمان به شهرهایشان را ثبت می‌کند.

۵۳۸ پ.م

اجازهٔ بازگشتِ یهودیانِ تبعیدی به اورشلیم؛ معبدِ دوم در ۵۱۶ پ.م با پشتیبانیِ مالیِ پارس پایان یافت.

حدودِ ۵۱۸ پ.م

داریوش تدوینِ قانونِ مصر را به دستِ کاهنانِ مصری، به دو زبانِ مصری و آرامی، فرمان داد.

بیش از ۳۰٬۰۰۰ لوح

بایگانیِ تخت‌جمشید: دفترِ مزد و جیرهٔ کارگران — از جمله زنان — نه فهرستِ بردگان.

هیچ‌یک از این‌ها هخامنشیان را به دموکراسیِ امروزی بدل نمی‌کند. این پادشاهی مالیاتِ سنگین می‌گرفت، شورش را سخت کیفر می‌داد — بیستون این را بی‌پرده می‌گوید — و خدمتکاریِ خانگی و اسیرِ جنگی را می‌شناخت. تاریخِ درست به افسانه نیازی ندارد. آنچه این اسناد نشان می‌دهد این است: یک دولتِ بزرگِ چندقومی توانست دو سده، آگاهانه، بر این اصل اداره شود که مردمانِ زیرِ فرمان، خدای خود، دادگاهِ خود، زبانِ خود و خانهٔ خود را نگاه می‌دارند. این یک انتخاب بود، و امپراتوری‌های هم‌روزگارِ آن، جورِ دیگری انتخاب کردند.

  • منشورِ کوروش (موزهٔ بریتانیا، BM 90920): بازگشتِ پیکرهٔ خدایان و بازسازیِ نیایشگاه‌های آشور، شوش، اَکد و شهرهای زاگرس.
  • عَزرا ۶:۸–۱۰: داریوش فرمان می‌دهد هزینهٔ معبدِ اورشلیم از درآمدِ شاهیِ «آن‌سویِ رود» پرداخت و دامِ قربانی فراهم شود.
  • اَشَعیا ۴۵:۱: کوروش «مسیح» خوانده می‌شود — تنها چهرهٔ غیریهودی که در تنخ چنین لقبی دارد.
  • سنگ‌نبشتهٔ اوجاهورِسنِت: کمبوجیه و داریوش پرستشگاهِ نِیت در سائیس را بازسازی و موقوفاتِ کاهنانش را احیا می‌کنند.
  • پاپیروس‌های الفانتین (سدهٔ پنجمِ پ.م): پادگانِ یهودیِ مصر از ساتراپ بَگَواهیا اجازهٔ بازسازیِ نیایشگاه می‌گیرد.
  • ایردَبَما و ارتیستونه: زنانِ دربار با املاک، مُهر، کارگاه و پیکِ اختصاصی در لوح‌های تخت‌جمشید.
  • نقش‌برجستهٔ بیستون و آپادانا: بیست‌وسه ملتِ شاهنشاهی، ایستاده، مسلح و در جامهٔ ملیِ خود — نه زانوزده و نه در زنجیر.

منشورِ کوروش، بایگانیِ تخت‌جمشید و اسنادِ یهودی و مصری را کنارِ هم که بگذاریم، نتیجه محدود اما استوار است: همهٔ امپراتوری‌ها یکسان نبودند، و این تفاوت را همان مردمانی می‌دیدند که زیرِ فرمانشان زندگی می‌کردند.

ادامهٔ خواندن

مطالب مرتبط

منابع و خواندنی‌های بیشتر

منابع

همهٔ تصاویر از ویکی‌مدیا کامنز، مجموعه‌های موزه‌های عمومی (موزهٔ بریتانیا، لوور، متروپلیتن، موزهٔ ملی ایران) یا پروندهٔ میراث جهانی یونسکو تأمین شده‌اند. هیچ تصویری با هوش مصنوعی تولید نشده است. متن علمی نیز بر پایهٔ دانشنامهٔ ایرانیکا، تاریخ ایران کیمبریج و پژوهش‌های داوری‌شده تنظیم شده است.